آرامم

نه اینکه من آرامم، بلکه تویی تمامِ آرام و قرارم...

آرامم

نه اینکه من آرامم، بلکه تویی تمامِ آرام و قرارم...

آرامم

ای که گفتی جان بده تا باشدت آرامِ جان
جان به غم‌هایش سپردم نیست آرامم هنوز

همیشه دوست داشتم تو تنها راز زندگیم باشی!

تنها رازی که با تمام وجودتو را درون صندوقچه ی دلم از دیدگان کنجکاو دیگران پنهان می کردم وتنها در خلوتم‌و برای خودم افشایت میکردم.

رازی که فقط من از وجودت آگاه بودم...

ولی مگر میشود تمام زندگیم را پنهان کنم!؟

مگر میشود تمام زندگیم رازم باشد!؟

چگونه تنها دلیل نفسهایم را پنهان میکردم؟

ولی بازهم با همه اینها؛ تو تنهاراز پنهان زندگیم هستی...

Aramam .F