به خودم یاد داده ام بگذرم از دلخواه هایم

امروز به معنای واقعی گذشتم از خرمن گیسویم

قرار بود حتی کوتاه هم نشوند ولی این بار از ته چیده شدند...

دیگر مویی نمانده که باحوصله شانه بزنم، ببندم، فرق کج باز کنم و یا هزارو یک بازی برای فراموش کردن غم دلم سرشان در بیاورم!

نمیدانی چقدر فرق کج به من می آمد...

ولی با این تمرین گذشتها نمیتوانم از تو بگذرم برخلاف تمام دلخوشی هایم

از همه شان میگذرم راحت... اما تو را چه کنم؟ مگر میشود از تو گذشت؟ باور کن در توانم نیست...

ذره ذره میمیرم از نبودت بدون آنکه بدانی...

*بیست ونهم خرداد نودوشش