ای آنکه مرا برده ای از یاد، کجایی؟

بیگانه شدی، دست مریزاد، کجایی؟

دردام توام، نیست مرا راه گریزی

من عاشق این دام و تو صیاد کجایی؟

محبوس شدم گوشه ی ویرانه ی عشقت

آوار غمت بر سرم افتاد؛ کجایی؟

اینجا چه کنم؟ از که بگیرم خبرت را؟

از دست تو، قهر تو فریاد، کجایی؟

دانم که مرا بی خبری می کشد آخر

دیوانه شدم خانه ات آباد کجایی؟

برگرفته از :وبلاگ زیبای الف. ساقی