نمیدانم از کجا شروع شد:/

شاید از همان جایی که دو نفر دست و پایت را گرفته بودند تا مرا کتک نزنی؛

یا شاید همان جایی که برای یک غلط املایی من آن هم در شش سالگی کلی مسخره ام کردی و به من خندیدی؛

شاید همان روزی که تمام عصبانیتت از من را روی سی دی کارتون کارخانه ی هیولاسازیم خالی کردی؛

یا همان سیزده بدری که توپم را وسط دریاچه شوت کردی تا گریه ام را ببینی و دلت خنک شود...

نمیدانم از کجا شروع شد که من به جای اینکه از تو متنفر شوم؛ عاشقت شدم!

و شدی تمامم:)

شدی دلیل تمام گریه و خنده هایم:)

شدی دلیل نفس هایم:)

شدی من...