اگر روزی مردم، در چنین روزی سالگردم را برگزار کنید؛ زیرا چندین سال پیش در این روز مردم، همین روز تمام شدم و منی دیگر باقی نماند.

همان روز که آن خبر رسید؛ شیرین برای همه و با طعم قهوه قجری برای من!!!

باختمت؛ آری دلیل تمام بودن ها و نفس هایم را باختم. دلیلی برای ادامه نماند و دختری در گذشته جا ماند که دلش تنها مرگ را میخواست...

شاید باید تمامش می کرد همان روزی که تنها خودش خواست و هیچکس نخواست تو تمام سهم دخترک از دنیا باشی؛ حتی خدا...

دخترک ماند و دید رفتنت را، با دیگری بودنت را، سهم دیگری شدنت را...

ماند و شد مرده ای متحرک با خنده های اجباری، دلی خون، چشمانی گریان و تا ابد در راه، دنیایی سکوت و حرف های ناگفته برای تو...

مبارکت جانِ دلم:)

تسلیت دلم:/

سه سال گذشت:'(

29 دی ماه 93...