آرامم

آخر به چه آرامم گر از تو حذر دارم...

آرامم

آخر به چه آرامم گر از تو حذر دارم...

آرامم

هیچکس واقعا نمیداند
آخرِ داستان چه خواهد شد...
----------------------------------------------------
کسی یه رمان میشناسه که عنوانش آوا باشه یا توی عنوانش کلمه آوا وجود داشته باشه؟ ایرانیه و آوا اسم شخصیت اصلی داستانه؛ چاپ شدست ینی الکترونیکی نیست.
اگه کسی همچین کتابی رو میشناسه لطف کنه اسم نویسندشو واسم بفرسته. ممنون

این تنها گمانِ من بود که زندگی ما، نه زندگی من و تو از جایی به هم گره خورده یا گره می خورد و یا اصلا دوراهی نیست و ما، نه من و تو مسافران یک جاده ایم ولی حقیقتِ مانند همیشه تلخ غیر از این بود و این جاده که شاید روزی به هم متصل بود؛ حال دیگر به دوراهی مبدل شده که روز به روز بیشتر از هم فاصله میگیرد...

داستان زندگی ما، نه داستانِ زندگی من و تو برای مدت طولانی آنقدر شبیه هم بود که گمان کردم این داستان، داستانی مشترک است اما...

Aramam .F

نظرات  (۲۱)

:(
پاسخ:
:'(...
نتیجه تلخی شد ک !
پاسخ:
حقیقتا تلخه:/...
آخر داستان هنوز معلوم نیست ...
پاسخ:
چی بگم:/...
شاید اینطور باشه...
:(
پاسخ:
نفس گلی نبینم لبخندِ برعکستو:)))
بخند خوشگل خانوم:)
عزیزم دلم نمیخواد ناراحتیتو ببینم ..
پاسخ:
اینام میگذه بالاخره...
بیخیال نفس جونم:)))
۱۶ بهمن ۹۶ ، ۲۰:۲۰ مهربانم !!!
😔
پاسخ:
مهربونم بخند:)))
۱۶ بهمن ۹۶ ، ۲۰:۲۱ ·|انار کــ^-^ــ|·
مگه تو اصغر فرهادی هستی که پایان باز میذاری:(
پاسخ:
خخخخخخ انارکم❤
آخر داستان به عهده مخاطبه:)))
توام هرجوری دوس داری تمومش کن:)
بعضی ها طوری رفتار میکنند که فکر میکنیم این همان آدمیست که میخواستیم، همان که تا ابد کنارمان میماند اما...
پاسخ:
شما هم با اما سه نقطه تموم کردید!!!
شایدم اینطوری نباشه واقعا...
امید وارم اینده را با لبخند های خودتان شاد کنید
پاسخ:
مرسییییییی ملینا جونم:)))
چه تلخ!
پاسخ:
شاید...
۱۶ بهمن ۹۶ ، ۲۳:۴۷ پوریا آریافر
شاید ظاهر حقیقت تلخ باشه :)
میشه تو مسابقه ما شرکت کنی؟‌:)
منتظریم ها :)
پاسخ:
فعلا که ظاهرا و باطنا تلخه:/...
نمیدونم دقیقا مسابقه چیه!!!
ولی چشم فرصت شد حتما:)))
مرسییییی بابت دعوتتون:)
۱۷ بهمن ۹۶ ، ۰۱:۰۲ علیرضا امیدیان نسب
:(
پاسخ:
لبخند بزنید:)))
بغض...
پاسخ:
بیخیال حوا گلی:)))بخند...
۱۷ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۰۱ علیـ ــر ضــا
چرا اینطوری
پایانش که معلومه !
پاسخ:
چطوری؟!!!
چی بگم؟
عزیزم :)
پاسخ:
فدای تو نفس بانوووو:)))
صبر کن خدا رو چه دیدی شاید سرنوشتتان یکی بود
پاسخ:
نمیدونم شاید...
فعلا که تنها کاری که میتونم بکنم صبره:/...
اره مه قصه ها خوووبه😁
پاسخ:
همشون عالیییین😁😁😁
یکمی بخند ارامییی❤

جیگر سوخت آخه ...
پاسخ:
اینم واسه آرام جونِ خودم:))))

بیخیال آرام جونم:)
یه بار تو دو راهی بودم، از یه بنده خدایی مشورت خواستم، بعد اینکه باهاش حرف زدم دیدم همون دو راهی تبدیل شده به چند راه دیگه، قید کل راهها رو زدم
دوراهی بد چیزیه
موفق باشید
پاسخ:
پس کلا قید مشورتو باید زد...
آره واقعا:/...
مرسییییی همچنین:)))
بهترین کارو میکنی:)
پاسخ:
نمیدونم:)))
بذارین ادامشو بگم
اما پایان هر تلخی ، شیرینی ای هست .
پاسخ:
آها...
این شد:)))
امییییییییییییدوارم:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">