آرامم

آخر به چه آرامم گر از تو حذر دارم...

آرامم

آخر به چه آرامم گر از تو حذر دارم...

آرامم

هیچکس واقعا نمیداند
آخرِ داستان چه خواهد شد...
----------------------------------------------------
کسی یه رمان میشناسه که عنوانش آوا باشه یا توی عنوانش کلمه آوا وجود داشته باشه؟ ایرانیه و آوا اسم شخصیت اصلی داستانه؛ چاپ شدست ینی الکترونیکی نیست.
اگه کسی همچین کتابی رو میشناسه لطف کنه اسم نویسندشو واسم بفرسته. ممنون

این نوشته صرفا یک خاطره است...

نشسته بودم کنارش. خواب بود؛عمیق. داشتم واسه بیدار کردنش نقشه میکشیدم تا از دقیقه هایی که تو و مامانش نیستید استفاده کنم و یکمی باهاش بازی کنم. آخه من نی نی خیلی دوس دارم بخصوص بنیامینو. ولی دلم نمیومد بیدارش کنم. یکم گذشت چشای خوشگلشو باز کرد و یکم جمشون کرد و حالت گریه به خودش گرفت که من شیرجه زدم واسه بغل کردنش.بابات گفت: این بچه انقد آرومه که گریه نمیکنه بغلش نکن خسته میشی. گفتم: نه، میخواست گریه کنه و با ولع به آغوشم کشیدمش:) خیلی بغلی بود. انقد ناز خودشو توی بغلم جا کرده بود که دلم می خواست بچلونمش ولی ترسیدم دردش بیاد. به زور سعی میکرد دستشو تا مچ جا بده توی دهنش! دستمو بردم جلو و دستشو از دهنش کشیدم بیرون که دستمو دو دستی چسبید و کرد توی دهنش. دستمو که توی دستش فشار میداد نخوناش میکشید روی دستم. گفتم: چقد ناخوناش تیز و بلندن! به مامانش بگم ناخوناشو بگیره. یه وقت نکشه پوست خودشو زخمی کنه. بابات گفت: بذار باباش بیاد اون همیشه ناخوناشو میگیره. توی همین حال دستم خورد به پاهاش دیدم یخه. گفتم: جوراباش کجاست بپوشم واسش سردش نشه؟ بازم جواب داد: باباش بیاد میپوشه واسش دست اونه. شروع کرد دس و پا زدن و تکون خوردن توی بغلم. همینطوری که آروم باهاش حرف میزدم و بازی میکردم یهو گفتم نکنه خودشو خیس کرده باشه که انقد تکون میخوره. به زبون که آوردم بازم همون جواب قبلیو شنیدم: بذار باباش بیاد... دیگه ترسیدم بگم گشنشه و دستمو تا بازو خورد!!! گفتم الان جواب میگیرم: بذار باباش میاد شیرش میده!!! بیخیالِ حرف زدن شدم و همونطوری که بغلم بود رفتم پیش مامانت. یهو مامانت صداشو مث بچه ها کرد و شروع کرد به حرف زدن باهاش. وای گل پسر رفتی بغلِ عمه! بیا پایین خسته نکن عمرو... منم لبخند میزدم بابت لقب جدیدی که گرفته بودم! یکی نیس بگه این بچه که سه تا عمه داره مث شاخِ شمشاد، دایی و خالم که داره، پدربزرگ مادر بزرگاشم که صحیح و سالمن پس فقط میمونه خان عمو!!! که اونم به من یکی نمیخوره ولی بازم دوس ندارم عمه ی پسر تو بشم:/ ترجیحم بر بی نسبت بودنه یا حداقل خان عمو بودن؛ والاع!!! و همونطوری لبخندزنان بابت نسبت جدیدم با تو اومدم بیرون... ینی در بهترین حالت ممکن من باید خواهر عشقم باشم:/...

Aramam .F

نظرات  (۱۸)

تلخ بود ..کاش پایان خاطرت یه جور دیگه میشد
پاسخ:
...
کاش...
خوش اومدید:)))
سلام

چقدر عجیبید شما!!.

چه دوست داشتن عجیبی!!

باید کنار بیایید با واقعیت که هرچند تلخه!!


دلتون سرشار ارامش
پاسخ:
سلام

واقعا؟!!!

جدی؟!!!

سعیمان براین است...

مرسییییی همچنین:)))
۲۲ بهمن ۹۶ ، ۲۳:۰۲ سپهر صادقی
خدانگهش داره واسه خانوادش . . . :)
پاسخ:
انشاالله:)))
ممنون:)
هعی
پاسخ:
هعییییی...
چقد جالب

دوس داشتن خیلی خوبه خیلی خوبه که دوسش دارید هنو دوسش داشته باشید و با دید خوب بهش نگاه کنید غمگینانه نباشه

میخواست عمت کنه که بهت فحش بده خخخخ # شوخی

دنیاتون بی غم
پاسخ:
:)))

سعیمو میکنم یکم دیدم مثبت بشه:)

هموووووون:/خخخخخ...

مرسیییییی همچنین دنیای شما:)))
اوخییییی
پاسخ:
:))))
۲۳ بهمن ۹۶ ، ۰۷:۴۰ علیـ ــر ضــا
حالا عمه باشی چی میشه 😊
در کل ما هم به خواهر پدر و هم به خواهر مادر ( عمه و خاله ) میگم تُررو میگیم یعنی فقط همین 😉 یعنی فرقی بینشون نیست 😊😊
و زیاد هم حکایت مسخره کردن عمه نیست 😁😁
حالا زیاد سخت نگیر عمه آرام 😁😁😁
پاسخ:
نوچ مشکلم با عمه شدن نیس:/مشکلم عمه ی این بچه شدنه..‌.
چه جالب:)))
و اینکه سه تا عمه داره ولی عمو نداره خوووووو...
نه بابا بیخیالش:)
گوگولی :))
پاسخ:
:)))
هععی....
پاسخ:
هعیییبییی:/...
:))))
پاسخ:
:)))
۲۳ بهمن ۹۶ ، ۱۲:۳۳ علیرضا امیدیان نسب
هعیی
واقعا اقا وحید درس میگه چه دوس داشتن عجیبی
واقعا باید باهاش کنار اومد اونم فقط میتونه یه راه داشته باشه واونم اینه که یکی بهتره اون جاشو بگیره مطمئنن یه ادم پیدا میشه دلتو ببره:)
پاسخ:
نمیدونم چی بگم...
ولی کاملا مخالفم با حرفاتون...
:(چقدر تلخ
ارام جانم دنیات پر از شادی های بسیار بسیار **
پاسخ:
بیخیال مریمی:)))
مرسییییی عزیزم:)دنیای توام پر از شادی:)))
وای ارامم بهت نسبت دادن
ولی اون خودش این نسبتو بهم داد
خواهر:(
پاسخ:
هعییییی بل جونم چی بگم:'(...
۲۳ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۵۹ مهربانم !!!
آخییی
پاسخ:
:)))
🙄🙄🙄😑😞

چقد تلخ...

نمیدونم چی بگم

😘😘
پاسخ:
بیخیال فاطمه گلییییی☺☺☺
خخخخ ای جانم خدا حفظش کنه
عمه داشتن خوبه ولی من ندارم:(
پاسخ:
خخخخ:)))
مرسیییییی نفسییییی:)
چه حیف:/
اووو طولانیع ...خخخ
میام میخونم واست وارسی موکونمش عشقم
پاسخ:
خخخخخخ:)))
باوشه گوگولیییییی❤❤❤
تو نخونده عزیزییییی:)فدات...
الهیی:(
پاسخ:
خوش اومدی عزیزم:)))
بخند خب:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">