آرامم

آخر به چه آرامم گر از تو حذر دارم...

آرامم

آخر به چه آرامم گر از تو حذر دارم...

بذار از دیوونگیام بگم...

جمعه, ۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۰۵ ب.ظ

میدونم اینارو که بخونی شاید بخندی شایدم... ولی بخند:) آره، تو فقط بخند... من خیلی خنده هاتو دوس دارم...

میخوام از دیونه بازیام بگم اینبار

از اینکه وقتی میومدی خونمون یه جایی مینشستی تا دفعه ی بعدی که بیای اونجا میشد جای نشستنِ من...

اینکه وقتی توی خیابونِ درازِمون قدم میزدی جای ردپاهایی که نمیموند میشد جای قدمای بعدیِ من... چون نمیخواستم حتی ردِ پاهاتم واسه کسی دیگه بشه...

اینکه وقتی خواهرت بی حوصله پیراهناتو تا نشده به زور جا میکرد توی کشوی لباسات کلی غر زدم بهش که آدمِ بی نظمیه و باید مرتب تا بزنه. اونم گفت اصن تو جمشون کن!!! منم باحوصله تا زدم و دونه دونشونو بوسیدم و گذاشتم سرِ جاش...

اینکه وقتی میرفتی یواشکی میومدم پشتِ سرت آب میریختم که نرفته برگردی...

اینکه واسه خبر گرفتن ازت با یه کسایی هم صحبت میشم که دلم نمیخواد حتی یه لحظه ببینمشون...

اینکه وقتی دستِ باند پیچی شدتو دیدم انقدر غصه خوردم که دستِ چپِ منم یه مدت از کار افتاد...

اینکه وقتی دلتنگت میشم خواب پنج شیش ساعتم میشه چهارده ساعت واسه اینکه خوابتو ببینم...

اینکه به بهانه ی دیدن عکسای دوستای خواهرت پنجاه بار از اول تا آخرِ گالریِ گوشیشو زیرو رو میکنم تا همون چن تا عکستو چند بار ببینم...

اینکه نسبت به اسمِ تو بیشتر از اسم خودم واکنش نشون میدم و تا اسمتو میشنوم انگاری برق میگیردم...

دیوونم؟!!! آره، خودمم قبول دارم...

حق داشتی یه دیوونرو نخوای...

موافقین ۱۳ مخالفین ۰ ۹۷/۰۲/۰۷
Aramam .F