آرامم

آرامم

من آن دریای آرامم که در من
فریادِ همه توفان هاست...
-----------------------------------
پستِ ثابتو دریابید:]

منوی بلاگ
یه پیج اینستا بود چن وقت پیش واسه فالو کردنش درخواست دادم ولی خب تا امروز پذیرفته نشد. حالا چی بود و واسه کی بماند ولی یه غریبه بود توی حوزه ی هنر...
امروز یهویی گذرم افتاد به پیج یکی از دوستای همون شخص و دیدم یه سری عکس از اون شخص توی پیجش گذاشته. رفتم و دیدم کنارِ عکسا یه سری چیزای مبهم از نبودش نوشته! کم کم فهمیدم احتمالا اون شخص دیگه نیست:/ ینی تنها چیزی که به ذهنم خطور نمیکرد مرگ بود! نمیدونم من اینجوریم یا همه ولی نمیتونم مرگو هضم کنم:| باورش خیلی سخته واسم که یکی هرچقدرم دور هرچقدرم غریبه بینمون بوده ولی به سادگیه یه خیال دیگه نیست:/ همینجوری یه مدت زمانِ طولانی سرگردان بودم بین عکساش و چشا و صورتم خیسِ اشک واسه کسی که فقط درحدِ اسم میشناختمش... دلم فشرده شد واسه یادگاریاش:/ اصن حالِ خوبی نبود دیدن عکسای کسی که دیگه نیست:/ تصمیم گرفتم دیگه هیچ جایی از خودم چیزی باقی نذارم که باعث بشه کسی یادم بیفته...دوس ندارم چیزی بمونه که بعدِ رفتنم چشمای کسیو خیس کنه:/
نمیدونم شاید خیلی با این قضیه احساسی برخورد میکنم ولی واقعا کشندست بعضی یادگاریا...

* تارا رخ بنما... کوجااااااااااییییییییی؟!!!
** چقدر ستاره ی آسمان طلایی نمیشه حسِ بدیه:/

:)

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.