آرامم

نه اینکه من آرامم؛ بلکه تویی تمام آرام و قرارم...

لطفا خوشبخت شو

حالا که سهم من نیستی

حداقل برای آرام شدنم؛ با اویت خوشبخت شو...

بدان تا تو خوشبخت نشوی من، مرده یا زنده، آرام نمیگیرم

  • ۱۰ نظر
    • :)
    • دوشنبه ۲۶ تیر ۹۶

    غزل خوانی

    حافظ میخوانم به بیت هایی میرسم که تنها تو لایق آنی...

    مثل:

    آنچنان مهر توام در دل و جان جای گرفت

                             که اگر سر برود از دل و از جان نرود

    و یا مثلا:

    دردم از یار است و درمان نیز هم

                        دل فدای او شد و جان نیز هم

  • ۴ نظر
    • :)
    • يكشنبه ۲۵ تیر ۹۶

    بنیامین

    اولین بار در آغوش مادرش دیدمش...

    باور وجودش همانند باور وجود مادرش در زندگیت، سخت بود.

    میترسیدم جلو بروم؛ پاهایم سست بود و برای پیشروی یاری نمیکرد.

    دلم را به دریا زدم؛ جلو رفتم و در آغوش کشیدمش

    دلبری میکرد با آرامش و سکوتش

    همانجا بود که برای بار دوم دلم را جا گذاشتم؛ در دستان کوچک نوزادت...

    قراربود لالایی بخوانم و بخوابانمش ولی قصه ی عشقم به پدرش را برایش زمزمه کردم.

    نوزاد پنج ماهه آرام به زمزمه هایم گوش میکرد ولی نمیخوابید.

    برایم میخندید:)

    در آخر که به آغوش مادرش بازگرداندمش؛ سرش را برگرداند و به من خیره شد.

    شاید با تمام کوچکیش فهمید چقدر آرامم کرد...



    * من به فدای خنده های نخودی و با نمکش


  • ۱ نظر
    • :)
    • شنبه ۲۴ تیر ۹۶

    بدهکار

    حساب هایم را جمع بسته ام. من بیشتر از آن که از تو طلب داشته باشم؛ به تو بدهکارم...

    من هزاران دوستت دارم به تو بدهکارم، هزاران عاشقانه، هزاران بوسه، آغوشم، هدیه هایی که برایت انتخاب کردم، لباس هایی که برایت پسندیدم و هزاران رز سرخ

    میبینی؟ من با این همه بدهی چه کنم؟

    اصلا من طلبم را که آرامش وجودت است؛ میبخشم ولی تو کدامیک از طلب هایت را به من میبخشی؟

    من پی بخشش نیستم در پی تسویه حسابم!!!

    باور کن با این همه بدهی کوله بارم سنگین است...

    کاش روزی برسد که بتوانم تمام بدهی هایم را به تو بپردازم...

  • ۱ نظر
    • :)
    • جمعه ۲۳ تیر ۹۶

    میگذرم ... اما نه از تو

    به خودم یاد داده ام بگذرم از دلخواه هایم

    امروز به معنای واقعی گذشتم از خرمن گیسویم

    قرار بود حتی کوتاه هم نشوند ولی این بار از ته چیده شدند...

    دیگر مویی نمانده که باحوصله شانه بزنم، ببندم، فرق کج باز کنم و یا هزارو یک بازی برای فراموش کردن غم دلم سرشان در بیاورم!

    نمیدانی چقدر فرق کج به من می آمد...

    ولی با این تمرین گذشتها نمیتوانم از تو بگذرم برخلاف تمام دلخوشی هایم

    از همه شان میگذرم راحت... اما تو را چه کنم؟ مگر میشود از تو گذشت؟ باور کن در توانم نیست...

    ذره ذره میمیرم از نبودت بدون آنکه بدانی...

    *بیست ونهم خرداد نودوشش

  • ۲ نظر
    • :)
    • چهارشنبه ۲۱ تیر ۹۶

    دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست :(

    این آهنگ توصیف حال این روزامه...


  • ۱ نظر
    • :)
    • سه شنبه ۲۰ تیر ۹۶

    مجنون منم...

    تو فقط بیا...

    من از تو عاشقانه نمیخواهم؛ بوسه و آغوش نمیخواهم

    بیا و تو لیلی باش من مجنون، تو شیرین باش من فرهاد، اصلا تو معشوق باش من عاشق...

    تو ناز کن من نوازش میکنم

    چیزی از تو نمیخواهم فقط خودت باشی کافیست

    آرام جانم باور کن چیزی دیگری نیاز نیست حتی یک عاشقانه آرام...

    • :)
    • سه شنبه ۲۰ تیر ۹۶

    شطرنج

    اگر زندگیم را به شطرنج تشبیه کنیم همیشه‌این تو بودی که کیش دادی

    و این من بودم که در ثانیه ثانیه ی این بازی مات تو و چشمانت شدم...

    چشمانی که به سیاهی شب دهن کجی میکنند...

    • :)
    • يكشنبه ۱۱ تیر ۹۶

    مرده متحرک

    می پرسند خوبی!؟

    مگر مرده احوال پرسی دارد؟ مگر مرده هم حال خوب وبد دارد؟
    آری، مرده...
    مرده ای که از علائم حیاتش فقط نفس کشیدن و تحرکش باقی مانده!
    نه ضربان قلبی، نه آرزویی، نه اشتیاق زندگی ونه انگیزه ادامه...
    تو رفتی ومن نمیدانم بدون تو زیستن را
    نمیدانم چگونه تو سهم دیگری باشی ومن هنوز دلخوش باشم به زندگی
    کاش زودتر این دم وبازدم اضافی نیز مانند تمام دلخوشی ها پایان یابد...
    • :)
    • شنبه ۱۰ تیر ۹۶

    راز من

    همیشه دوست داشتم تو تنها راز زندگیم باشی!

    تنها رازی که با تمام وجودتو را درون صندوقچه ی دلم از دیدگان کنجکاو دیگران پنهان می کردم وتنها در خلوتم‌و برای خودم افشایت میکردم.

    رازی که فقط من از وجودت آگاه بودم...

    ولی مگر میشود تمام زندگیم را پنهان کنم!؟

    مگر میشود تمام زندگیم رازم باشد!؟

    چگونه تنها دلیل نفسهایم را پنهان میکردم؟

    ولی بازهم با همه اینها؛ تو تنهاراز پنهان زندگیم هستی...

    • :)
    • پنجشنبه ۸ تیر ۹۶