آرامم

آرامم

من آن دریای آرامم که در من
فریادِ همه توفان هاست...
-----------------------------------
پستِ ثابتو دریابید:]

منوی بلاگ

تا وقتی سهم من نشدی برای همه باش به اندازه کافی...

چون از اون روزی که سهم من شدی جوری ایزولت میکنم که هیچکس حتی نگاهشم دیگه بهت نیفته:)))

 

*منِ شاید کمی خودخواه!!!

 

*امید منی تو شب نا امیدی...

این نوشته صرفا یک خاطره است...

نشسته بودم کنارش. خواب بود؛عمیق. داشتم واسه بیدار کردنش نقشه میکشیدم تا از دقیقه هایی که تو و مامانش نیستید استفاده کنم و یکمی باهاش بازی کنم. آخه من نی نی خیلی دوس دارم بخصوص بنیامینو. ولی دلم نمیومد بیدارش کنم. یکم گذشت چشای خوشگلشو باز کرد و یکم جمشون کرد و حالت گریه به خودش گرفت که من شیرجه زدم واسه بغل کردنش.

میترسم از مرگم؛ اگه حتی واسه یه لحظه بخواد غم توی دلت بیاره...

 

خودت چشمامو میبندی

و این قصه تموم میشه...

این تنها گمانِ من بود که زندگی ما، نه زندگی من و تو از جایی به هم گره خورده یا گره می خورد و یا اصلا دوراهی نیست و ما، نه من و تو مسافران یک جاده ایم ولی حقیقتِ مانند همیشه تلخ غیر از این بود و این جاده که شاید روزی به هم متصل بود؛ حال دیگر به دوراهی مبدل شده که روز به روز بیشتر از هم فاصله میگیرد...

داستان زندگی ما، نه داستانِ زندگی من و تو برای مدت طولانی آنقدر شبیه هم بود که گمان کردم این داستان، داستانی مشترک است اما...

فایده ای نیست در این نوشته ها:/

نوشته هایی که من بنویسم و تو نخوانی...

چه سود تبریک بگویم ولی حتی به تو نرسد؟

ولی باز هم دلم به همین نوشته ها خوش است...

جانِ دلم تولدت مبارک

 

* چقدر تنهایم که عاشقانه هایی را که برای تو مینویسم همه جز تو میخوانند:/...

مقدس ترین سیزده برای من:)))

:)

وقتی حتی تمام اجزای وجودم اینو باهم تکرار میکنن؛ جواب من چی میتونه باشه؟

- دیدی دوست نداشت و رفت...

 

در حال حاضر شادترین آهنگ آرشیو آهنگایی که گوش میدم...

فک کنم توی این هفته حداقل روزی 30 بار گوشش دادم:/

سالگرد نامزدیت مبارک دلیل بودنم...

:)

اگر روزی مردم، در چنین روزی سالگردم را برگزار کنید؛ زیرا چندین سال پیش در این روز مردم، همین روز تمام شدم و منی دیگر باقی نماند.

همان روز که آن خبر رسید؛ شیرین برای همه و با طعم قهوه قجری برای من!!!

باختمت؛ آری دلیل تمام بودن ها و نفس هایم را باختم. دلیلی برای ادامه نماند و دختری در گذشته جا ماند که دلش تنها مرگ را میخواست...

شاید باید تمامش می کرد همان روزی که تنها خودش خواست و هیچکس نخواست تو تمام سهم دخترک از دنیا باشی؛ حتی خدا...

دخترک ماند و دید رفتنت را، با دیگری بودنت را، سهم دیگری شدنت را...

ماند و شد مرده ای متحرک با خنده های اجباری، دلی خون، چشمانی گریان و تا ابد در راه، دنیایی سکوت و حرف های ناگفته برای تو...

مبارکت جانِ دلم:)

تسلیت دلم:/

سه سال گذشت:'(

29 دی ماه 93...

جان من است این آسمان که میفهمد تو را کنارم ندارم و هوای اطرافم را دو نفره نمی کند تا دلم بیش از این از نبودنت نگیرد...

 

*اینجانب به هوای ابری، باران و برف بسیار علاقه مند میباشد ولی تا دلخواهش نباشد میخواهد دنیا نباشد چه برسد به هوای دو نفره!!!

 

**اینجا شبا آسمون ستاره بارون، روزا آفتابی و گرم:)هوای تابستانی در زمستان:/