آرامم

آرامم

من آن دریای آرامم که در من
فریادِ همه توفان هاست...
-----------------------------------
پستِ ثابتو دریابید:]

منوی بلاگ

من موفق میشم و عشق تو رمز موفقیتم میشه:)))

:)

بافنده ای قهار شده ام...

این روزها زمین و زمان را برای داشتنت به هم میبافم:)

 

 

نمیدانم از کجا شروع شد:/

شاید از همان جایی که دو نفر دست و پایت را گرفته بودند تا مرا کتک نزنی؛

یا شاید همان جایی که برای یک غلط املایی من آن هم در شش سالگی کلی مسخره ام کردی و به من خندیدی؛

شاید همان روزی که تمام عصبانیتت از من را روی سی دی کارتون کارخانه ی هیولاسازیم خالی کردی؛

یا همان سیزده بدری که توپم را وسط دریاچه شوت کردی تا گریه ام را ببینی و دلت خنک شود...

نمیدانم از کجا شروع شد که من به جای اینکه از تو متنفر شوم؛ عاشقت شدم!

و شدی تمامم:)

شدی دلیل تمام گریه و خنده هایم:)

شدی دلیل نفس هایم:)

شدی من...

 

زمستان را دوست دارم؛ چون آغازِ تو در قلب زمستان است:)))

جانِ دلم یلدایت مبارک...

 

 

مثل یه دیوونه م دلتنگ و بارونی

اشکام سر میره تو هر خیابونی

قلبم ترک خورده حال بدی دارم
هیچ وقت نفهمیدی من دوست دارم...

 

من با آغوشی پر از رویا و آرزو ، دنیای نابود شده ام را میسازم باز...

تمام آوار های رویاهایم که بر سرم فرو ریختند را کنار میزنم و باز از نو میسازمشان؛ حتی بهتر از قبل، زیبا و خواستنی تر از گذشته...

نبودنت سخت است خیلی سخت، ولی یادت آرامش است.

و این بار از ته قلبم آرزو میکنم اگر بدون من شاد و خوشبختی دیگر به دنیای بازسازی شده ام بازنگردی و در دنیای خوشبختیت همراه خانواده ات روزهایت را رویایی سپری کنی...

و در این میان، باز منی می ماند که با یادت رویا میسازم؛ زندگی میکنم و تا آخرین نفسم دوستت خواهم داشت؛ آرامِ دلم:)

*الهام گرفته شده از آهنگ آرزو

 


عشق آدم هرجا باشه یادش آرزو میسازه

پس به یاد اون شروع کن با یه آرزوی تازه...

 

 

صبورم که باشم نه، طاقت ندارم نبینم تو رو

اگه سنگ بارید؛ اگه سیل اومد تو بی من نرو...

اینم از کیبورد من که جز این نمیشه باهاش نوشت...

دوستت دارم آرامِ جانم

 

                                     

 

# خلاقای قبل من سوء تفاهم بودن همشون:)))

دوستش داشتم؛ اسمم را میگویم...

زمانی که صدایم میزدی و لال میشدم و جوابت تنها یک نگاه بود؛ زمانی بود که دوستش داشتم و حس میکردم چقدر زیباست.

ولی از زمانی که دیگر تو مرا صدا نزدی دیگر دوستش ندارم؛

هیچکس به زیبایی که تو صدایم میزدی صدایم نکرده است؛

هنوز هم صدایت توی گوشم طنین انداز است...

مطمئن باش معنای اسمم فقط با بودن تو تحقق میابد و تو تنها، اسمم را معنایی:)

مینشینم و زل میزنم به تنها یادگاریت، یادگاری که حتی از وجودش بی اطلاعی...

حسودیم میشود به بند کفش هایت که بیشتر از من با تو قدم زده اند و همراهیت کرده اند.

دستم را نوازش گونه بر رویشان میکشم؛ دقیقا همان جایی که روزی جای دستانت بوده

چشمان را میبندم و لبخند میزنم؛ دیوانه وار...حتی تصور لمس جای دستانت هم شیرین است:)

فکر میکنم چقدر خوب است که از تو برایم یک یادگاری مانده است که خودت نمیدانی...

به آغوش میکشمشان و فکر میکنم کدام دیوانه ای تا به حال بند کفشی را به آغوش فشرده و بوسیده!!!

کدام دیوانه ای ممکن است چنین چیزی را داشته باشد؟! عزیزترین بند کفش های دنیا!!! بی شک دیوانه ای به نام من...