آرامم

آخر به چه آرامم گر از تو حذر دارم...

آرامم

آخر به چه آرامم گر از تو حذر دارم...

آرامم

هیچکس واقعا نمیداند
آخرِ داستان چه خواهد شد...
----------------------------------------------------
کسی یه رمان میشناسه که عنوانش آوا باشه یا توی عنوانش کلمه آوا وجود داشته باشه؟ ایرانیه و آوا اسم شخصیت اصلی داستانه؛ چاپ شدست ینی الکترونیکی نیست.
اگه کسی همچین کتابی رو میشناسه لطف کنه اسم نویسندشو واسم بفرسته. ممنون

این بار دستش را محکم تر میگیرم و دنبالِ خودم میکشانمش. لج میکند؛ پایش را بر زمین میکوبد و متقابلا دست مرا به عقب میکشد.

Aramam .F

 

 این منم...

Aramam .F

خب این یه چالش جالبه بنظرم که به دعوت جناب هاتف منم دوس داشتم شرکت کنم:)

البته بنظرم این عادات و رفتارا بیشتر از عجیب بودن منحصر به فردن...

1) من تا به حال توی کل عمرم به خیارشور و ترشی و زیتون و مشتقاتشون لب نزدم و به شدت متنفرم ازشون:/

2) عادت دارم یه وسیله ای که جدید میخرم اول دل و رودشو بریزم بیرون ببینم داخلش چه خبره، بعد سرِهمش کنم و ازش استفاده کنم.

3) اگه یه لباسو واسه چند لحظه ام تنم کنم و در بیارم حس میکنم کثیف شده و باید شسته بشه.

4) خیلی روی بی نظمی حساسم به حدی که بعضی وقتا میرم وسایل اتاق خواهرامو مرتب میکنم چون دیدنِ بی نظمیشون کلافم میکنه.

5) حمام رفتنم خیلی طولانی مدته...چندین ساعت مثلا!

6) دوس دارم یه مطلبیو که قراره بخونم از آخر شروع کنم؛ مثلا یه تستو از گزینه چهار شروع میکنم.

7) از بچگی عادت داشتم کتابامو بر اساس قد توی کتابخونمون یا کوله پشتیم مرتب کنم.

8) از پلوها بدم میاد:/ مثلا عدس پلو، لوبیا پلو و... به استثنای زرشک پلو:)

9) غذایی که گوشت نداشته باشه رو غذا به حساب نمیارم.

10) اگه واسه خواب پتورو روی سرم نکشم خوابم نمیبره.

11) وقتی یه چیزیو حتی بی ارزش گم میکنم زمین و زمان و واسه پیدا کردنش به هم میریزم و تا پیداش نکنم آروم نمیگیرم. در این راستا سالی چند بار خودم تنهایی خونه تکونی میکنم:/

12) به شدت از خوابیدن متنفرم و تا وقتی خیلی خسته نشم و خوابم نگیره نمیخوابم معمولام خوابم عمیق نیست و خواب میبینم.

13) توانایی قهرای طولانی مدتو حتی با نزدیک ترین افراد زندگیم دارم:/آخریش شیش سال بود:/ خوب نیس اصلا...

14) خیلی چای میخورم اگه نخورم سردرد میگیرم. چای رو غلیظ، تلخ و داغ میخورم.

15) ماست موسیر و زغال اخته و قره قروت و قند و شکر و بعضی لبنیاتای محلی رو دوس ندارم.

16) غذاهای آبکی مث آش و سوپ و آبگوشت و... دوس ندارم.

17) خیلی بستنی دوس دارم و خیلی توی بستنی خوردن قهارم...خیلیم زیاد میخورم و سریع...

18) توی اوج بی نظمی و به هم ریختگیِ وسایلم اگه کسی یه ذره جابه جاشون کنه میفهمم.

19) به شدت گوشام و بینی و چشام تیزن.

20) شماره تلفنا و اطلاعاتِ عددی رو ترجیحا حفظ میکنم و به حافظم بیشتر از نوشته ها اطمینان دارم.

21) دوس دارم وقتی موسیقی گوش میدم تنها باشم.

22) روی بالش نمیخوابم، دستمو خم میکنم روی بازوم میخوابم.

23) نمیتونم جیغ بزنم!

24) بعضی چیزارو خیلی میخورم مثلا چند کیلو لواشک و چند کیلو تخمه و یه عالمه چیپس و کلی بستنی خوراک دو تا سه روزمه.

25) از لاک بدم میاد.

26) از چیزی که مد بشه و همه داشته باشن بدم میاد.

27) بود و نبود نمک توی غذا واسم فرقی نداره ولی توی ماست حتما باید نمک بریزم تا بخورم.

28) گاهی انقدر روی تمیز بودن وسایل اطرافم حساسم که کیس کامپیوترم رو هم باز میکنم داخلشو تمیز میکنم . البته درش همیشه بازه...

29) کلا با کلمه های تخفیف و حراجی و اینا مشکل دارم:/ نمیدونم چرا دوس ندارم چیزی که اسم حراج میاد روشو بخرم حتی اگه کلی ازش خوشم اومده باشه.

30) تا کل وسایلم به هم نریزه مرتبشون نمیکنم. مثلا وقتی قفسه ی کتابامو مرتب میکنم که همه ی کتاباش بیرون باشه.

31) خیلی سریع غذا میخورم.

32) خیلی با خودم حرف میزنم.

33) از خیلی چیزا میتونم راحت دل بکنم.

34) واسه کارا بدی که انجام دادم نمیتونم خودمو ببخشم و خودمو بارها سرزنش میکنم.

35) لباسامو جدا از لباسای بقیه توی ماشین لباس شویی میندازم.

36) وقتی توی خیابون راه میرم سعی میکنم پاهام روی خطهای سنگ فرشا نره یا توی خونه یه جاهای خاص روی فرش پامو میذارم.

37) روزی هزار بار الکی در یخچالو باز میکنم میبندم. گاهی واسه خنک شدنم این کارو میکنم. حتی دیده شده وقتی دیگه حال ندارم برم سراغش خواهرامو میفرستم که برو ببین تو یخچال چه خبره!!!

38) همیشه ساعت مچی میبندم.

39) خیلی از کارارو دوس دارم تنهایی انجام بدم و تقریبا از پس هر کاری برمیام.

40) وسایل بازی فکری فیزیکی خیلی بیشتر از بازی های مجازی واسم جذابن.

و خیلی چیزای دیگه...

 

از همه ی دوستای خوبم دعوت میکنم توی این چالش شرکت کنید:)))

میدونم اینارو که بخونی شاید بخندی شایدم... ولی بخند:) آره، تو فقط بخند... من خیلی خنده هاتو دوس دارم...

میخوام از دیونه بازیام بگم اینبار

از اینکه وقتی میومدی خونمون یه جایی مینشستی تا دفعه ی بعدی که بیای اونجا میشد جای نشستنِ من...

اینکه وقتی توی خیابونِ درازِمون قدم میزدی جای ردپاهایی که نمیموند میشد جای قدمای بعدیِ من... چون نمیخواستم حتی ردِ پاهاتم واسه کسی دیگه بشه...

اینکه وقتی خواهرت بی حوصله پیراهناتو تا نشده به زور جا میکرد توی کشوی لباسات کلی غر زدم بهش که آدمِ بی نظمیه و باید مرتب تا بزنه. اونم گفت اصن تو جمشون کن!!! منم باحوصله تا زدم و دونه دونشونو بوسیدم و گذاشتم سرِ جاش...

اینکه وقتی میرفتی یواشکی میومدم پشتِ سرت آب میریختم که نرفته برگردی...

اینکه واسه خبر گرفتن ازت با یه کسایی هم صحبت میشم که دلم نمیخواد حتی یه لحظه ببینمشون...

اینکه وقتی دستِ باند پیچی شدتو دیدم انقدر غصه خوردم که دستِ چپِ منم یه مدت از کار افتاد...

اینکه وقتی دلتنگت میشم خواب پنج شیش ساعتم میشه چهارده ساعت واسه اینکه خوابتو ببینم...

اینکه به بهانه ی دیدن عکسای دوستای خواهرت پنجاه بار از اول تا آخرِ گالریِ گوشیشو زیرو رو میکنم تا همون چن تا عکستو چند بار ببینم...

اینکه نسبت به اسمِ تو بیشتر از اسم خودم واکنش نشون میدم و تا اسمتو میشنوم انگاری برق میگیردم...

دیوونم؟!!! آره، خودمم قبول دارم...

حق داشتی یه دیوونرو نخوای...

Aramam .F

وقتی که انقدر واسه دیدنت نزدیکت میشم و حتی نمیخوای منو ببینی میشه گفت دیگه تموم شد این من...

نمیشه گفت؟!!!

 

 

پشتِ سرش سکوت، پشتِ سرش سقوط
پشتِ سرش غمه، مرگ یه آدمه...

Aramam .F

چیزی نگم بهتره از تولدی که تو  نباشی که تبریک بگی:/

تلخ تر از همیشه...

Aramam .F

از صب به عشق اینکه امروز میاید و مث قبلا همه باهم میریم بیرون بیدار شدم و همش منتظر اومدنتون که نه اومدنت بودم. نزدیکای ظهر که بابات زنگ زد داریم میایم روی پای خودم بند نبودم. اومدن ولی تو نبودی:/ بابات به تو زنگ زد و گفت: برو همون پاراکای اطراف و منم تو دلم آرزو میکردم بهتون حسابی خوش بگذره. بعد از ظهر که فهمیدم تو تنهایی همش خونه بودی و خانمت با پسرت با خانواده خودش رفتن خوش گذرونی کامم تلخ شد مث زهر... کاش این اتفاقا هیچ کدوم نمیفتاد که این حجم تنهایی اطرافِ تو رو پر نکنه:/ جانِ دلم...

Aramam .F

می دونی د مثِ چیه؟

د مثِ دوستت دارم...

مثِ دلم واست تنگ شده...

مثِ دوریت تلخه...

مثِ دردِ نبودنت...

مثِ دلم واست پر میکشه...

مثِ دلتنگتم...

مثِ دیدنِ توئه...

مثِ دیوونتم...

مثِ دنیام توئی...

مثِ ...

اصن می دونی؟ تو بهترین مثالی واسه د...

آره، د مثل تو:)))

Aramam .F

این منو اگه تو نخوای و دوس نداشته باشی همون بهتر که بره بمیره:/ توی همون هشتاد کیلومتری بره زیرِ هیجده چرخ له بشه:/ والا...

Aramam .F

چند وقت پیش که شنیدم بابات میخواد خونتونو بفروشه کلی حالم گرفته شد. حس چوب حراج زدن به خاطراتم با تو عذابم میداد درست مث وقتی که ما هم قصد فروش خونه قبلیمونو داشتیم.

Aramam .F