آرامم

نه اینکه من آرامم؛ بلکه تویی تمام آرام و قرارم...

لحظه ی رفتنت...

چرا یادم نمیرود آن روز را؟

چرا هرچه به عقب بر میگردم تا از آنجایی که نبودی شروع کنم و ادامه دهم نمیشود؟

چرا بودی از اول؟

چرا تا خودم را شناختم تو بودی؟

چرا یادآوری هر خاطره را تو معنایی؟

چرا نمیگذرد روزهای تلخ نداشتنت؟

و چرا لحظه رفتنت را دنیا برایم به تکرار کذاشته است؟

 

 

سرت رو برنگردوندی ببینی چقد خواهش توی چشمام دارم

ببینی کاری از من بر نمیاد بجز اینکه ازت چشم برندارم...

  • ۶ نظر
    • :)
    • يكشنبه ۲۸ آبان ۹۶

    برای شما:)

    خب دوستان اینجا میتونید حرفی حدیثی انتقادی پیشنهادی چیزی دارید بگید:)

    اگه کنجکاویم راجب من دارید بگید:)جواب میدم...

    و خب دیگهههههههههه هرچیییییییییی دوس دارید بگید:)خوشحال میشم:)

     

    *لطفا نظراتتون رو خصوصی ارسال کنید...

  • ۰ نظر
    • :)
    • شنبه ۲۷ آبان ۹۶

    جوجه گنجشک من!!!

    مامان بزرگم وقتی بعد چند سال دوباره دیدت یکم تعجب کرد ولی چیزی نگفت...

    از اون روز هروقت اسمت میاد میگه مث جوجه گنجشکه:)

    منم جواب میدم آره دقیقا مث جوجه گنجشکه!!! اگه اینطوری نبود که گیر یه آدم گرگ صفت نمیفتاد:(

     

    همش توی خوبیای خودت گیر کرده بودی و حتی بدی رو نمیشناختی که اینطوری گیر نکنی...

    همه که مث خودت یکرنگ نیستن:/ آرامِ جانم؛آدمای امروز گرگ صفتن:(

    کاش با بدی کمی آشنا بودی...

  • ۱۵ ❤️
    • :)
    • چهارشنبه ۲۴ آبان ۹۶

    چرا رفت؟!!!

    من ایمان دارم که تو مرا دوست داشتی و داری؛ ولی جواب این سوال که اگر دوستت داشت چرا رفت را نمیدانم...

    نمی دانی جان دلم این سوال چقدر مرا شکسته است.

    اگر خودت میدانی تقلب برسان و خلاص...

  • ۱۴ نظر
    • :)
    • سه شنبه ۲۳ آبان ۹۶

    من همینم:/

    من همینم که هستم:/

    یه عصبی، بد اخلاق، بدبین، خودخواه، لجباز، شکاک، زود رنج، حق به جانب، دل سنگ...

    من کسیم که به عقیده ی اطرافیانم با خودمم دعوا دارم.

    پس مطمئنا تحمل یه همچین کسی حتی واسه یه لحظه سخته...

    حق میدم که نخوای یکی از نزدیکترین هات حتی کنارمم نباشه:/ چه برسه به صحبت و معاشرت...

  • ۱۱ ❤️
    • :)
    • يكشنبه ۲۱ آبان ۹۶

    تنها دعای اربعینم

    امروز که دستم رسید به ضریح مطهر بانو فاطمه معصومه (س) تنها کسی که توی اون لحظه یادم اومد تو بودی...

    همون لحظه انگار ذهنم از هرکس و هرچیزی خالی شده بود و همشو تو پر کرده بودی!!!

    هرچی فک کردم یه دعایی چیزی واسه کسی غیر تو بکنم نشد:/ نه که نخواستم هیچ کس یادم نمیومد حتی خودم...

    فقط خوشبختیتو خواستم همین:) به هر قیمتی حتی بدون من...

  • ۱۱ نظر
    • :)
    • جمعه ۱۹ آبان ۹۶

    اوی...

    او یک بی لیاقت است؛ بی لیاقت ترین...

    اگر لیاقت داشت که قدر تو را میدانست، اذیتت نمیکرد، سوهان روحت نمیشد.

    اوی لعنتی اگر لیاقت داشت آنقدر اعصابت را بهم نمیریخت که در یک ماه چندین بار تصادف کنی:/

    نمیدانی چقد دلم میخواهد آنقدر کتکش بزنم که نفس کشیدن را فراموش کند.

    او یک خط فاصله ی بزرگ است که فاصله ی یک ساعته من با تو را به یک فاصله ی چندین ساله تبدیل کرده است:(

    و من متنفر از هرچه خط فاصله بین من و تو...

    مطمئنا اگر به من اجازه داده شود کسی را از هستی ساقط کنم قطعا اوست:)

     

    *اگر دوستت میداشت؛ قطعا دوستش میداشتم...

  • ۱۲ نظر
    • :)
    • سه شنبه ۱۶ آبان ۹۶

    چشم هایت

     

     

    کفره ولی میگم؛ چشای تو خدای من بود!!!

    نه، چشای تو خدای من هست و خواهد بود...

    و دیگر هیچ:)

     

    *کمی دیوانه بازی:/

  • ۱۸ نظر
    • :)
    • سه شنبه ۹ آبان ۹۶

    میمیرم اگه نباشی...

     

     

    چاره ای جز این ندارم آخه خون شدی تو رگهام

    میمیرم اگه نباشی بی تو من بدجوری تنهام

    میدونم یه روز میفهمی روزی که دنیا را گشتی

    من چجوری تو را خواستم تو چه جور ازم گذشتی

     

    *این همه خواستن دستات بدون حتی نوازش...

     

  • ۱۷ نظر
    • :)
    • شنبه ۲۹ مهر ۹۶

    حال چشمانم

    اگر روزی سهم من شوی؛

    آن روز نمیبوسمت، در آغوش نمیکشمت، اشک شوق نمیریزم.

    شاید مات و مبهوت باشم و باور نکنم داشتنت را...

    شاید فکر کنم خوابم و مثل همیشه داشتنت رویاست...

    آن روز چشمانم را خوب باز میکنم و یک دل سیر نگاهت میکنم؛

    چشمانی که شاید سالها بیشتر از هر چشمی تو را دید ولی تو نفهمیدی:/

    چشمانی که با ترس رسوایی به تو خیره شدند و هر بار سریع دزدیده شدند؛

    چشمانی که هزاران بار برایت اشک ریختند.

    من به چشمانم یک دل سیر دیدنت را بدهکارم...

    من گناهکارم و در حق چشمانم ظلم کردم...

    تو حق مسلم آن ها بودی و من با غرور بیجایم آن ها را از داشتنت محروم کردم.

    هنوز هم یادت آسمان چشمانم را ابری میکند؛

    هنوز هم ساعت ها از ندیدنت، دوریت، دلتنگیت، وجود اویی شاید برای لحظه ای در کنارت غرق اشکند و میبارند؛

    هنوز هم به یادت بی خوابند و بعد رفتنت خنده هایشان تصنعی...

    بیچاره چشمانم:/

     

  • ۱۳ نظر
    • :)
    • دوشنبه ۲۴ مهر ۹۶