شب مهتاب

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم...فریدون مشیری

شب مهتاب

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم...فریدون مشیری

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

مگه من کیم که میگن لیاقتتو نداشت؟

اصلا چطور میشه لیاقت آدمارو سنجید؟

چطور میشه ندیده و نشناخته به کسی گفت: بی لیاقت؟

من که از تو بالاتر نبودم...

اگرم بودم انقدر دوست داشتم ودارم که یا خودمو بکشم پایین یا دست تو رو بگیرم؛ بکشم بالا...

هیج کس حق نداشته و نداره راجب تو فکری کنه...

تو همیشه واسه من بهترینی:)

 

 

* اگه دنیا بخواد منو و تو تنها بمونیم؛ واست میمیرم جواب دنیارو میدم...

عوارض داشت؛ رفتنت...

هنوز هم تکه هایی از وجودم پشت دیوار آن اتاق باقیست؛

موهایی که سفید میشوند بدون آنکه به کهنسالی برسم؛

چشمانی که هنوز هم مات رفتنت در آن شبند؛

بغضی که با هر تلنگر میشکند؛

اشک هایی که پنهان کردنشان سخت شده است؛

لب هایی که انگار خنده بر آن ها حرام است؛

و نقابی که این روزها جزء جدا نشدنی این صورت است...                               

میبینی؟

رفتنت عوارض جدی داشت؛ خیلی جدی...

 

ولی با همه ی این ها مطمئن باش

 

*مطمئن باش کسی قادر نیست منو از عشق تو برگردونه:)

 

 

من با این آهنگ کلی از گریه های شبونمو توی بالش خفه کردم...

 

 

 

* کاش میشد شبا با گریه، بگم هرجوریه برگرد...

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

وقتی کوچک بودم؛ اذیتم میکردی و اشکم را در می آوردی...

بزرگ شدم؛ دلم را بردی و برایم دنیایی دلتنگی بجا گذاشتی و چشمانی خیس از ندیدنت...

حال هم دیدنت با اویت ناخودآگاه اشکم را در می آورد...

ولی اشکال ندارد هر قطره اشکم فدای لبخندهایت:)

فقط تو بخند:)

من خیلی اون هشتاد کیلومتریو دوس دارم...

اصلا هرچی به تو مربوطه دوست داشتنیه؛ حتی اون جاده؛ حتی اویت

اون شب طوفانی بهمن ماه که نزدیک بود توی اون جاده تریلی از رو به رو سرنوشتمونو رقم بزنه هم باعث نشد ازش بدم بیاد!

مگه میشه جاده ای که تهش برسه به تو رو دوست نداشت؟!!!

اصلا همه چی کنار تو دوست داشتنیه...

                                                           

به خوابم می آیی

و خوابم با وجودت رنگی میشود؛ زیبا میشود؛ رویا میشود...

ولی بی انصاف

خودت تنها بیا

اویت را کجا می آوری؟

من که دیگر قبول کردم سهم من نیستی:'(





* ته دنیام نزدیکه...