آرامم

نه اینکه من آرامم؛ بلکه تویی تمام آرام و قرارم...

آرامم

نه اینکه من آرامم؛ بلکه تویی تمام آرام و قرارم...

کافیست بودنت...

شنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۲۹ ب.ظ

میتوانم زندگی کنم؛

میتوانم صبر کنم؛

میتوانم بخندم؛

اصلا میتوانم نفس بکشم؛

تا زمانی که مطمئن باشم زیر سقف همان آسمانی هستم که توام زیر آنی...

همین که هستی برای زندگی کافیست:)

تا آخرین لحظه ی عمرم عشقتو تو بغل میگیرم

جمعه, ۶ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۳۸ ب.ظ

 

 

* بدون که آروم دارم میمیرم...

مگه من کیم؟

سه شنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۴۹ ب.ظ

مگه من کیم که میگن لیاقتتو نداشت؟

اصلا چطور میشه لیاقت آدمارو سنجید؟

چطور میشه ندیده و نشناخته به کسی گفت: بی لیاقت؟

من که از تو بالاتر نبودم...

اگرم بودم انقدر دوست داشتم ودارم که یا خودمو بکشم پایین یا دست تو رو بگیرم؛ بکشم بالا...

هیج کس حق نداشته و نداره راجب تو فکری کنه...

تو همیشه واسه من بهترینی:)

قدیمی ولی خاطره انگیز

سه شنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۳۹ ب.ظ

 

 

* اگه دنیا بخواد منو و تو تنها بمونیم؛ واست میمیرم جواب دنیارو میدم...

عوارض

دوشنبه, ۲ مرداد ۱۳۹۶، ۰۶:۳۶ ب.ظ

عوارض داشت؛ رفتنت...

هنوز هم تکه هایی از وجودم پشت دیوار آن اتاق باقیست؛

موهایی که سفید میشوند بدون آنکه به کهنسالی برسم؛

چشمانی که هنوز هم مات رفتنت در آن شبند؛

بغضی که با هر تلنگر میشکند؛

اشک هایی که پنهان کردنشان سخت شده است؛

لب هایی که انگار خنده بر آن ها حرام است؛

و نقابی که این روزها جزء جدا نشدنی این صورت است...                               

میبینی؟

رفتنت عوارض جدی داشت؛ خیلی جدی...

 

ولی با همه ی این ها مطمئن باش

 

*مطمئن باش کسی قادر نیست منو از عشق تو برگردونه:)

 

 

کاش میشد...

يكشنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۲۵ ب.ظ

من با این آهنگ کلی از گریه های شبونمو توی بالش خفه کردم...

 

 

 

* کاش میشد شبا با گریه، بگم هرجوریه برگرد...

:( ...

يكشنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۲۳ ب.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

اشک هایم

شنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۶، ۰۱:۰۳ ب.ظ

وقتی کوچک بودم؛ اذیتم میکردی و اشکم را در می آوردی...

بزرگ شدم؛ دلم را بردی و برایم دنیایی دلتنگی بجا گذاشتی و چشمانی خیس از ندیدنت...

حال هم دیدنت با اویت ناخودآگاه اشکم را در می آورد...

ولی اشکال ندارد هر قطره اشکم فدای لبخندهایت:)

فقط تو بخند:)

هشتاد کیلومتری دوس داشتنی من!

پنجشنبه, ۲۹ تیر ۱۳۹۶، ۰۶:۲۵ ب.ظ

من خیلی اون هشتاد کیلومتریو دوس دارم...

اصلا هرچی به تو مربوطه دوست داشتنیه؛ حتی اون جاده؛ حتی اویت

اون شب طوفانی بهمن ماه که نزدیک بود توی اون جاده تریلی از رو به رو سرنوشتمونو رقم بزنه هم باعث نشد ازش بدم بیاد!

مگه میشه جاده ای که تهش برسه به تو رو دوست نداشت؟!!!

اصلا همه چی کنار تو دوست داشتنیه...

                                                           

تنها بیا

سه شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۶، ۰۷:۳۰ ب.ظ

به خوابم می آیی

و خوابم با وجودت رنگی میشود؛ زیبا میشود؛ رویا میشود...

ولی بی انصاف

خودت تنها بیا

اویت را کجا می آوری؟

من که دیگر قبول کردم سهم من نیستی:'(