آرامم

آخر به چه آرامم گر از تو حذر دارم...

آرامم

آخر به چه آرامم گر از تو حذر دارم...

وقتی دوسِت داشته باشم؛
هندزفریمو باهات شریک میشم و هر آهنگی تو دوس داری وگوش میدیم. کاری که واسه هیچکس انجام نمیدم.
اجازه میدم تمامِ وسایلمو زیر و رو کنی و هرکدومو دوس داشته باشی واسه خودت برداری.
همه ی حرفایی که روی برگه باطله هام مینویسم و میدم بخونی بعدشم همشونو خط خطی میکنیم که کسِ دیگه ای نخوندشون.
دفترچه ی کوچولومو که هیچکس از نوشته های داخلش خبر نداره رو باهم پر میکنیم.
همه ی بستنیا و کاکائو ها و تخمه آفتابگردونامو میدم به تو اگه دوس داشتی تنهایی همشونو بخوری.
اون کتابامو که واسه خوندنم به هیچکس قرض نمیدم و میدم برای خودت.
تا هرجایی تو بخوای قدم میزنیم و بهونه نمیگیرم که خسته شدم؛ حتی اگه بارون بباره و بعدش مریض بشم و تهش راهی بیمارستان بشم و آمپول بزنم. درسته خیلی جون عزیزم ولی...
از بوته ی گل زر توی باغچه که نمیذارم هیچکس بهش نزدیک بشه واست گل میچینم.
اجازه میدم به موهام دس بزنی و حساسیتامو کمتر میکنم.
سازم که فقط واسه تو میزنم.
حتی اگه تو لاک دوس داشته باشی ناخنامو لاک میزنم.
صورتت میشه اولین چهره ای که طراحی خواهم کرد و خودت میشی مخاطب همه ی دل نوشته هام.
همه ی قسمتای مبهم و تاریکِ دنیامو روشن میکنم واست.
احتمالا جوابِ خواسته هات نه نیست و لجبازیم نمیکنم و سازِ مخالفم نمیزنم واست.
حتی اگه بخوای بادکنکم جلوی چشام منفجر کنی ترسمو کنترل میکنم!
همه ی حرفایی که با هیچکس جز خودم نمیزنم و با تو میزنم.
همه ی کارایی که واسه هیچکس نکردم و واسه تو انجام میدم.
اصن همه ی سیب زمینی سرخ کرده ها و گوشتای توی خورشمو میدم به تو.
میدونی چیه؟ وقتی دوسِت داشته باشم میشه هرچی تو بگی؛ هرچی تو بخوای تا فقط لبخند از روی لبات محو نشه...
ولی من وقتی دوسِت خواهم داشت که تو دوسَم داشته باشی؛ تا همین حد قانع!

* دنیای من پر از اتفاقای ساده و بچگانست که شاید واسه خیلیا مسخره باشه ولی من دنیای آبی سفیدِ بچگانمو ترجیح میدم به دنیای هزار رنگ به اصطلاح آدم بزرگا...
* خیلیم از مفجر کردنِ بادکنک جلوی چشام با دست میترسم!
۲۲ آبان ۹۷ ، ۲۱:۳۲
Aramam .F

یکی باید باشد...
یکی که از وجودش خوابِ شب ها به آدم بچسبد...
یکی که تخصصش، بخیر کردنِ شب هایِ آدم باشد...
اگر دارید از این یکی ها،
کمی آرام تر در آغوشش مچاله شوید...
کمی آرام تر سر روی بازوهایش بگذارید...
کمی آرام تر ذوق کنید...
و بوسه هایِ شب بخیرتان را بی صدا رَد و بَدَل کنید...
به حسرت کشیدن اعتقادِ چندانی ندارم اما،
خیلی ها هستند که شب هایشان،
با هیچ قرص و دارویی از گلویشان پایین نمی رود!

نرگس صرافیان
 
۲۰ آبان ۹۷ ، ۰۱:۰۷
Aramam .F
گفت من تهدیدم، انتحاریم، ضربه ی نهاییم:/
دلم نمیخواد تهدید باشم ولی هستم!
واسه زندگیش یه تهدیدِ بزرگم، ناخواسته...
۱۸ آبان ۹۷ ، ۱۸:۴۸
Aramam .F
فکرشو نمیکرم وبلاگم یه روزی پانصد روزه بشه! چون اونقدری که دلیل واسه ننوشتن داشتم واسه نوشتن نداشتم ولی خب انگاری دلایل نوشتنم مهم تر بودن:)
اصلا دلم نمیخواسته و نمیخواد وبلاگمو حذف کنم ینی ممکن بود غیر فعال بشه ولی حذف نه. کاش باشم و باشید تا اونقدری که توی غصه هام شریکتون کردم:| توی شادیامم شریکتون کنم...
شاد باشید:)
* گاهی رویا چقدر آدمو امیدوار میکنه واسه ادامه! و چقدر خوبه که قوه ی تخیّل من انقدر بیش فعاله!
* لبخند بزنید غصه ها بالاخره تموم میشه:)
* دلم بعدِ مدتها آروم گرفته:)
* دلاتون آروم:]
* گاهی شاید بد نباشه معتاد بودن! اگه اعتیاد به ... باشه!!
* خاصِ...
۱۷ آبان ۹۷ ، ۱۷:۴۳
Aramam .F

از همان هایی بود که باید گاه به گاه برایش وَ إِن یَکاد خواند و همیشه قبل از رفتنش به هر جا یک وَ إِن یَکاد به گردنش آویخت یا توی جیبش گذاشت!

همان هایی که اگر ساکت ترین آدمِ جمع هم باشند باز هم مرکز توجهند و اگر نباشند جای خالیشان همیشه جلوی چشم است!

همان عزیز کرده هایی که خار به دستشان، خنجر قلبِ اطرافیانشان است!

آنهایی که از بدوِ تولد محبتشان بی اندازه در دلِ همه افتاده!

آنهایی که خلاصه شان میشود نورِ چشمی و از پشتِ اسمشان آقا نمی افتد!

و دقیقا مشکل اینجا بود که من نه وَ إِن یَکاد بلدم و نه آقا گفتن...

مخلص کلام: مشکل منِ معمولی بودم!

۱۶ آبان ۹۷ ، ۱۷:۴۷
Aramam .F
میگه دوسم داره؛
وقت میذاره واسه شنیدنِ حرفام که تمومی نداره؛
حرفاش فقط امیدو میاره توی زندگیم؛
میگه با به دنیا اومدنم یه حسِ جدید و نابو بهش هدیه کردم و ازم تشکر میکنه که اومدم به دنیا؛
هرچی واسه خودش میخره واسه منم میخره؛
هدیه های تولدمو میخره حتی اگه شیش ماه بعدِ تولدم قرار باشه برسن به دستم؛
محبتاشو از هزاران کیلومتر دور تر حس میکنم؛
هرکاری میکنه که خوشحال باشم؛
همیشه میگه دوسم داره و اثباتم میکنه ولی
باورش سخته!
باورِ دوسِت دارمایی که میشنوم خیلی سخته:|

واسه من فقط سخته یا واسه شما هم اینطوریه؟!!!
۱۴ آبان ۹۷ ، ۰۰:۲۷
Aramam .F

تو فکر کن حالم خوبه،

فکر کن دارم میخندم،

فکر کن چشم به راه نیستم،

فکر کن امروز جمعه نیست،

فکر کن غروبش نمیاد،

فکر کن تنها نیستم،

فکر کن همه ی اینا الکی نیست:|

منم فکر میکنم...

فکر میکنم به تو!


گورشو کندم؛ فقط مونده بندازمش داخلشو خاک بریزم روش...

۱۱ آبان ۹۷ ، ۱۴:۱۵
Aramam .F
و در پایانِ داستان کسی رفت و دیگری از غصه یِ دوریِ سفرکرده اش جان داد!
کسی نماند که داستانِ ناتمام را به پایان به رساند
شاید این داستان پیش از رفتنی تمام شده بود ولی...
ماندنی هایی محکوم به مرگِ تدریجی و رفتنی هایی محکوم به فراموشی...

*گاهی نوشته ها فقط قراره خونده بشن نه که فهمیده بشن!
۰۸ آبان ۹۷ ، ۱۹:۴۶
Aramam .F
دور بودن شاید علاقه ی آدمارو بهم کم نکنه ولی آدما عادت میکنن به شرایطی که داخلش قرار میگیرن.
آدما عادت میکنن به نبودنها. شاید بنظر کمی سخت بیاد ولی آسونه عادت کردن خیلی آسون!
بعضی وقتام نبودن بهتر از بودنهای نصفه نیمَست:| موقع غصه و ناراحتیش نبودی دلیلی نداره وقتای شاد بودنشم باشی... پس بهتره بری!
ما آدما عادت میکنیم به نبودنا...
۰۷ آبان ۹۷ ، ۲۱:۰۰
Aramam .F
بی عشق و بی عاطفه و هیچ وعده ای
ماندَم چگونه سمتِ خودت می کشانیَم...

سینا سرلک-چه کنم❤
۰۳ آبان ۹۷ ، ۱۸:۰۸
Aramam .F