آرامم

آخر به چه آرامم گر از تو حذر دارم...

آرامم

آخر به چه آرامم گر از تو حذر دارم...

آرامم

هیچکس واقعا نمیداند
آخرِ داستان چه خواهد شد...
----------------------------------------------------
کسی یه رمان میشناسه که عنوانش آوا باشه یا توی عنوانش کلمه آوا وجود داشته باشه؟ ایرانیه و آوا اسم شخصیت اصلی داستانه؛ چاپ شدست ینی الکترونیکی نیست.
اگه کسی همچین کتابی رو میشناسه لطف کنه اسم نویسندشو واسم بفرسته. ممنون

فکرشو نمیکرم وبلاگم یه روزی پانصد روزه بشه! چون اونقدری که دلیل واسه ننوشتن داشتم واسه نوشتن نداشتم ولی خب انگاری دلایل نوشتنم مهم تر بودن:)
اصلا دلم نمیخواسته و نمیخواد وبلاگمو حذف کنم ینی ممکن بود غیر فعال بشه ولی حذف نه. کاش باشم و باشید تا اونقدری که توی غصه هام شریکتون کردم:| توی شادیامم شریکتون کنم...
شاد باشید:)
* گاهی رویا چقدر آدمو امیدوار میکنه واسه ادامه! و چقدر خوبه که قوه ی تخیّل من انقدر بیش فعاله!
* لبخند بزنید غصه ها بالاخره تموم میشه:)
* دلم بعدِ مدتها آروم گرفته:)
* دلاتون آروم:]
* گاهی شاید بد نباشه معتاد بودن! اگه اعتیاد به ... باشه!!
* خاصِ...
Aramam .F

از همان هایی بود که باید گاه به گاه برایش وَ إِن یَکاد خواند و همیشه قبل از رفتنش به هر جا یک وَ إِن یَکاد به گردنش آویخت یا توی جیبش گذاشت!

همان هایی که اگر ساکت ترین آدمِ جمع هم باشند باز هم مرکز توجهند و اگر نباشند جای خالیشان همیشه جلوی چشم است!

همان عزیز کرده هایی که خار به دستشان، خنجر قلبِ اطرافیانشان است!

آنهایی که از بدوِ تولد محبتشان بی اندازه در دلِ همه افتاده!

آنهایی که خلاصه شان میشود نورِ چشمی و از پشتِ اسمشان آقا نمی افتد!

و دقیقا مشکل اینجا بود که من نه وَ إِن یَکاد بلدم و نه آقا گفتن...

مخلص کلام: مشکل منِ معمولی بودم!

Aramam .F

تو فکر کن حالم خوبه،

فکر کن دارم میخندم،

فکر کن چشم به راه نیستم،

فکر کن امروز جمعه نیست،

فکر کن غروبش نمیاد،

فکر کن تنها نیستم،

فکر کن همه ی اینا الکی نیست:|

منم فکر میکنم...

فکر میکنم به تو!


گورشو کندم؛ فقط مونده بندازمش داخلشو خاک بریزم روش...

Aramam .F
و در پایانِ داستان کسی رفت و دیگری از غصه یِ دوریِ سفرکرده اش جان داد!
کسی نماند که داستانِ ناتمام را به پایان به رساند
شاید این داستان پیش از رفتنی تمام شده بود ولی...
ماندنی هایی محکوم به مرگِ تدریجی و رفتنی هایی محکوم به فراموشی...

*گاهی نوشته ها فقط قراره خونده بشن نه که فهمیده بشن!
Aramam .F
دور بودن شاید علاقه ی آدمارو بهم کم نکنه ولی آدما عادت میکنن به شرایطی که داخلش قرار میگیرن.
آدما عادت میکنن به نبودنها. شاید بنظر کمی سخت بیاد ولی آسونه عادت کردن خیلی آسون!
بعضی وقتام نبودن بهتر از بودنهای نصفه نیمَست:| موقع غصه و ناراحتیش نبودی دلیلی نداره وقتای شاد بودنشم باشی... پس بهتره بری!
ما آدما عادت میکنیم به نبودنا...
Aramam .F
بی عشق و بی عاطفه و هیچ وعده ای
ماندَم چگونه سمتِ خودت می کشانیَم...

سینا سرلک-چه کنم❤
Aramam .F
فراموش کردن بعضی آدما یعنی فراموش کردنِ اتفاقای خوبِ زندگیت! سخت و زجرآور...
میشه گفت یه جور جنگِ درونیه با خودت:/
Aramam .F
میشه ناراحت نباشی؟
میشه سخت نگیری؟
میشه بخندی اونم زیاد؟
میشه حساس نباشی؟
دقیقا با توام، خودِ خودِ تو...
من هنوزم اینو باور دارم انتظار قشنگه! ولی بدون؛ امیدواری از اونم قشنگ تره:)
Aramam .F
یه عده آدما حضورشون یه چیزی شبیه معجزست!
مث یه دستی که دمِ پرتگاه جلوی سقوطِتو میگیره؛
مث یه امیدِ تازه توی اوجِ ناامیدی؛
مث یه روزنه ی نور توی تاریکیه مطلق؛
مث خیلی چیزای قشنگ دیگه...
یه عده آدما بزرگترین نشونه ی حضورشون لبخندیه که گاه بیگاه بی دلیل میشینه روی لبات حتی اگه از وجودشون یه دنیا دور باشی:)
یه عده آدما یعنی :]

از این یه عده ها داری توی زندگیت؟!
Aramam .F
یه دلتنگیه اشتباهی و یه طرفه... ولی دسِ خودِ آدم نیست:| مگه نه؟!!!
Aramam .F