آرامم

نه اینکه من آرامم؛ بلکه تویی تمام آرام و قرارم...

کوچه

آن کوچه را بخاطر میاوری؟ کوچه ی تمام روزهای خوش

پیش تر ها بیشتر به آن سر میزدی؛ من نیز همینطور...

آن کوچه دلخوشی من بود.

بعد از تو باز هم من به آن کوچه سر میزنم؛ به امید بازگشتت...

امیدی شاید واهی ولی...من باز هم میروم!

میدانم روزی باز خواهی گشت...

*بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم... فریدون مشیری

    • :)
    • سه شنبه ۶ تیر ۹۶

    کودکی

    دلم کودکی مان را میخواهد

    زمانی که گذشت بی آنکه جز خاطره از آن چیزی بماند...

    دلم بازی هایمان را میخواهد؛ بازیهایی در عین سادگی بسیار شیرین

    دلم میخواهد  بازگردم تا برسم به تو، به کودکی هامان، به تو ای همبازی کودکانه هایم...

    به تو که بعد از تو جز خاطره هایت و اندک یادگاری از تو برایم نماند

    دلم بازگشت میخواهد؛ بازگشت به وسعت عمری میخواهد بی تو بگذرد...

    همبازی کودکی هایم؛ دلم سخت تنگت است...

    • :)
    • سه شنبه ۶ تیر ۹۶