آرامام

آرامام

بی سرزمین تر از باد...

می پرسند خوبی؟!

مگر مرده احوال پرسی دارد؟ مگر مرده هم حال خوب وبد دارد؟
آری، مرده...
مرده ای که از علائم حیاتش فقط نفس کشیدن و تحرکش باقی مانده!
نه ضربان قلبی، نه آرزویی، نه اشتیاق زندگی ونه انگیزه ادامه...
تو رفتی ومن نمیدانم بدون تو زیستن را
نمیدانم چگونه تو سهم دیگری باشی ومن هنوز دلخوش باشم به زندگی
کاش زودتر این دم وبازدم اضافی نیز مانند تمام دلخوشی ها پایان یابد.
۱۰ تیر ۹۶ ، ۰۰:۰۰

آرامش مطلق من در جادوی چشمان توست!

چیزی شبیه آرامشِ پس از مرگ...

۰۹ تیر ۹۶ ، ۰۰:۰۰

همیشه دوست داشتم تو تنها راز زندگیم باشی!

تنها رازی که با تمام وجود تو را درون صندوقچه ی دلم از دیدگان کنجکاو دیگران پنهان می کردم و تنها در خلوتم‌ و برای خودم افشایت میکردم.

رازی که فقط من از وجودت آگاه بودم.

ولی مگر میشود تمام زندگیم را پنهان کنم؟!

مگر میشود تمام زندگیم رازم باشد؟!

چگونه تنها دلیل نفسهایم را پنهان میکردم؟

ولی بازهم با همه اینها؛ تو تنها راز پنهان زندگیم هستی.

۰۸ تیر ۹۶ ، ۰۰:۰۰

سکانس۱:

من: توپمو بده.

تو: نمیدم، واسه خودمه!

من: نخیر، این واسه منه، فقط چسبای روشو کندی.

تو: نخیر، این واسه منه، تو واسه خودتو گم کردی.

من(گریه): مامان، مامان. نگاش کن اذیتم میکنه.

سکانس۲:

من: دیدی، بلاخره گرفتمش. واسه خودم بود؛ دیدی؟

 

* فکر نکنم توپ توی خاطرات بچگی هیچکس به اندازه من و تو نقش نداشته باشه:)

**اصلا یادت میاد بچگیامونو؟؟؟

۰۷ تیر ۹۶ ، ۰۰:۰۰
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۶ تیر ۹۶ ، ۱۵:۵۳
سکانس۱:

تو: میخوام برم یه فیلم بگیرم دورهم ببینیم؛ بنظرتون چی بگیرم؟

او۱: داداش ایرانی نگیر.

او۲: راست میگه، ایرانی نگیر.هندی بگیر من دوست دارم.

من: ایرانی باشه، من دوست دارم گل یخ ببینم.

سکانس۲:

او ۱و۲: ای بابا، این که تکراریه، همین هفته پیش دیدیمش اونم دوبار. چرا بازم گل یخو‌گرفتی؟!

تو: آخه فیلمش قشنگه. شما دوست ندارید نبینید.

من: ...

۰۶ تیر ۹۶ ، ۱۴:۴۰

آن کوچه را بخاطر میاوری؟ کوچه ی تمام روزهای شادمان؛

پیش تر ها بیشتر به آن سر میزدی؛ من نیز همینطور...

آن کوچه دلخوشی من بود.

بعد از تو باز هم من به آن کوچه سر میزنم؛ به امید بازگشتت؛

امیدی شاید واهی ولی...من باز هم میروم!

میدانم روزی باز خواهی گشت.


* بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

 فریدون مشیری

۰۶ تیر ۹۶ ، ۱۳:۴۲

سکانس ۱:

تو: بچه ها بیاید گرگم به هوا بازی کنیم.

من و او:باشه.

سکانس۲:

من:قبول نیست؛ تو همش منو میگیری، چرا اونو نمیگیری؟

تو: خب تو آروم فرار میکنی!

من: نخیر، من آروم فرار نمیکنم؛ تو فقط دنبال من میکنی!

تو: باشه، دیگه دنبالت نمیام.                               وتمام

 

* فقط تو میفهمی چی میگم.

۰۶ تیر ۹۶ ، ۱۱:۴۲

دلم کودکی مان را میخواهد

زمانی که گذشت بی آنکه جز خاطره از آن چیزی بماند.

دلم بازی هایمان را میخواهد؛ بازیهایی در عین سادگی بسیار شیرین

دلم میخواهد بازگردم تا برسم به تو، به کودکی هامان، به تو ای همبازی کودکانه هایم...

به تو که بعد از تو جز خاطره هایت و اندک یادگاری از تو برایم نماند

دلم بازگشت میخواهد؛ بازگشت به وسعت عمری میخواهد بی تو بگذرد؛

همبازی کودکی هایم؛ دلم سخت تنگت است.

۰۶ تیر ۹۶ ، ۰۳:۱۵